خرید بک لینک

دارم کتاب مینویسم. به نظرم تا اینجا داره خوب پیش میره.

احتمالا یه مجموعه رمان کوتاهه، که ارگنایز باشه و یهو حجم زیادی نباشه.

اولین تجربه تنها زندگی کردن جالبه. بیشترین مشکل اینه که حوصله ام سر میره و نمیدونم چیکارا بکنم

شرایط زندگیمون تو چند ماه اخیر عوض شده. خودم عوض شدم، علی عوض شده

ولی حس میکنم بیشتر همو دوست داریم :(

همین دیگه فعلا. الکس ترنر، تامینو، شادمهر، هایده

برچسب: نویسنده: یلدا رنجبر تاريخ: شنبه 14 مرداد 1402 ساعت: 19:09

میرم و میام،تو سرم سناریو میسازمپلن طراحی میکنمپلات پوینتها رو جابجا میکنمچیزها رو از داستان کم و زیاد میکنمفرمت رو تغییر میدمو تهش، سوالی که همیشه باقیه اینه که چه کسی شرور داستان رو میکشه؟گاهی فکر میکنم شاید دیون رو زنده نگه دارم، شاید فراریش بدماما نه اینطوری جواب نمیده. هیچ کاریش نمیشه کرد و کشتنش به نظرم شاعرانه تر و بهتره.سوال بعد که جوابش دائم در حال تغییره، اینه که حکومت میافته دست کی؟فعلا مدی. آگست قطعا علاقه ای به حکومت کردن نداره. مروین به نظر میخواد برگرده سرزمین مادریشممکنه خانواده امرالد بخواد شورش کنه. که خب اگه تامی و مدی رو مچ کنم مشکل حل میشه، اما چطوری این کارو نرم انجام بدم زیبا دربیاد؟بعد دیگه واقعا نمیدونم تو قسمتای رمانتیک چی بنویسم. هر چیزی بخوای بنویسی جزو کلیشه هاست که تو تمام کتابها و فیلمها هست و مخاطب دیگه ازش خسته شده. تازه منم آدم رمانتیک نویسی نیستم، اکسپرس کردن برام سخته.الان نیمه شبهمغزم خسته ست.تازگیا خوابهای روشنتر و واضحتری میبینم که یادمم میمونه. نمیدونم این اثر داستان نوشتنه که مغزم رو تحریک کرده یا متریال مورد مصرف دیگه.کتاب نوشتن کار سختیه. سعی کنید ننویسید

برچسب: نویسنده: یلدا رنجبر تاريخ: شنبه 14 مرداد 1402 ساعت: 19:09

فکر کنم دارم سرما میخورم و این اصلا خوب نیست.هزارتا کار سر خودم ریختم، تغییرات سر کار، جمعه شیفت سر صبح، کتابم، خیاطی، ورزش، چندتا چندتا مهمون دارم تو یه هفته آینده.شایدم بد نباشه. شاید دیگه بدنم نمیکشه، داره مریضم میکنه که یه کم استراحت کنم.هی میرم و میام و سر زاویه دید به نتیجه نمیرسم. این چیز جدیدی هم نیست، چهار ساله رو این داستانم و شرایط همینهچیزایی که سوم شخص مینویسم تمیزتر و بهترن، اما با اول شخص میتونم پرسنال تر بنویسمنمیدونم. کاش انقدر خوابای هارش نبینم. مردم چطوری از اول یه داستان شروع میکنن به نوشتن و همونطوری فصل به فصل منتشرش میکنن؟چطور فکر نمیکنن ممکنه تغییرش بدن؟ چطور به پلات هول ها فکر نمیکنن؟ عجیبه. اعتماد به نفس بالای نویسنده ها عجیبهبیشتر شبیه حماقت و بی سوادیه

برچسب: نویسنده: یلدا رنجبر تاريخ: شنبه 14 مرداد 1402 ساعت: 19:09

صفحه بندی